ستاره ی سهیل

زندگی

وقتی به یاد گذشته ها سرشک غم و حسرت گونه هایت را جولانگا سرسره بازی کودکانه خویش قرار میدهد

و گاه و بی گاه آه سردی از درون گر گرفته ات بر می آید

و دیدگانت به دور دستها خیره می شود

و آرزو های به دل مانده را مرور میکنی

و خاطرات خوش کودکی در ذهنت تداعی میشود ..."

چاره ی کار چیست ؟

 جز سکوت و فراموشی ؟!!!

 

+ نوشته شده در  شنبه 22 خرداد1389ساعت 9:53 AM  توسط سهیل و ستاره  | 

سلام

سلام

.......................................................................

............................................................................................

.......................................................................

 

پایان

 

+ نوشته شده در  شنبه 22 خرداد1389ساعت 9:34 AM  توسط سهیل و ستاره  | 

سلام دوباره

سلام 

بعد از یه مدت طولانی اومدم. آخه میدونین که دانشجو شدم .درس و دانشگاه دیگه اجازه نمیده بخوام

بیام مطلب بذارم.از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون دل و دماغش هم دیگه ندارم.آخه باید یه

کوچولو امیده این باشه که واسه کسی که می نویسی بیاد بخونه خب وقتی نمیاد من چی بنویسم

 هان شما بگین؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

دلم واسه دیدنش یه کوچولو شده

خسته دلان

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 بهمن1388ساعت 10:0 AM  توسط سهیل و ستاره  | 

سلام دوباره

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 بهمن1388ساعت 9:48 AM  توسط سهیل و ستاره  | 

قاصدک

تقدیم به انان که با آوازه عشق آشنایی دارندوبه انسانهای دیگراحترام میگذارند

ودوست داشتن و مهرورزیدن راگناه نمیشمارند و عشق راستین را بااعماق

وجود پذیرفته اند:خلاصه پیش کش به تمام شیفتگان و دل سوختگان..

سلام اغازهراشنایی...

سلام

یه سلام قاصدکی به همه ی عزیزایی که به وبم اومدن


قاصدک کوچولو یکدفعه توقف کرد و تن خسته اش را تکیه داد لبه بام یک خانه.


باد هوهویی کرد «پس چرا ایستادی؟ باید برویم دارد دیر میشود. هزاران هزار پیغام


داری که باید آنها را به صاحبانشان برسانی»


قاصدک گفت: «دیگر نمیرسانم»


باد تعجب کرد «برای چه؟»


قاصدک گفت «برای اینکه خسته شدم. پس پیغام های خودم به کسانم چه؟ پس


آرزوهای خودم چه؟»


باد گفت: «اما نام تو رویت است. تو یگانه قاصد کوچک زمینی! وظیفه ی تو اینجا


رساندن پیغام ها و برآورده کردن آرزوهاست»


قاصدک گفت: «پس رویای خودم چه؟»


باد پرسید: «رویای تو چیست؟»


قاصدک سکوت کرد.


باد تکرار کرد «رویای تو چیست؟»


و قاصدک آن قدر گریست تا جان داد...


دیشب خواب دیدم ستاره ای کوچکم که در آسمان زندگی

می کندهمراه ستارها

به دیدن ماه رفتیم  کنار ستاره ها نشستم وبا آنها حرف زدم  بعد به سرزمینی

رسیدم که پراز قاصدک بود. آسمان پر پرواز بود پرواز قاصدکها، قاصدک هایی که به

دنبال آرزو بودند هرقاصدک سبدی پراز آرزو داشت من هم آرزویم را در سبد

قاصدکی گذاشتم او لبخندی شیرین زد ورفت دلم گرفت ولحظه ای بعد در میان

پرواز قاصدکها ناپدید شد.غمگین از خواب بیدار شدم

به پنجره اتاقم نگاه کردم باران

می بارید پنجره را باز کردم نسیم خنکی به صورتم خورد


وقاصدکم را دیدم که کنار

پنجره نشسته بود.




+ نوشته شده در  سه شنبه 14 مهر1388ساعت 4:57 PM  توسط سهیل و ستاره  | 

کاش بودی

سلام  عزیزم  خوبی


مهربون ترین عشق کاش بودی تا جونم رو فدات می کردم


دیروز رفتم دانشگاه ثبت نام کردم  کاش تو هم بودی کاش  کاش



خیلی دوستت دارم عزیزم



بازم دوستت دارم

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 شهریور1388ساعت 6:58 PM  توسط سهیل و ستاره  | 

پاییز

                    
قفسم را مشکن تو مکن آزادم ،

گر رهايم سازي به خدا خواهم مرد ،

من به زنجير تو عادت کردم .

بارها در پي اين فکر که در قلب توام ،

با تو احساس سعادت کرد

به خدا خوشبختم تو محبت کن و بگذار

تا عمري هست من بمانم

چو اسيري به حريم قفست...

 

   

 

روز های پاییزی خیلی خاطره ها را برایم  زنده می کند خاطره های با تو بودن را

کاش هیچ گاه آن روز ها تموم نمی شد .البته کاش

 

دوستت دارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 شهریور1388ساعت 12:8 PM  توسط سهیل و ستاره  | 

سلام


كاش حد اقل يه نشوني ازت داشتم تا دل تنگيم و باهاش ميگذروندم


كاش




دوستت دارم عزيز تر از جونم ديوونه

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 مرداد1388ساعت 11:30 AM  توسط سهیل و ستاره  | 

کاش

قاصدک

قاصدک به هر شب که رسیدی ز ستاره ی سهیل من یادی کن  بگو نشانش مهربانی وصداقت

 

..............................قاصدک از بی وفایی اش چیزی مگو

 

  یک سال گذشت

 

...................ای کاش

 

 بغض امان نداد

دوستت دارم

...........................................................ودیگر هیچ

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 مرداد1388ساعت 10:50 AM  توسط سهیل و ستاره  | 

دوستت دارم

سهیل جان به  قرآن مجید خیلی دوستت دارم 

 

خیلی دوستت دارم      خیلی دوستت دارم

 

 

 

 

دوستت دارم

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 تیر1388ساعت 10:32 AM  توسط سهیل و ستاره  |